پنجشنبه ۱۳٩۳/٥/۳٠
نویسنده : امیر شمشیریان نظرات ()

خسته ام...

کلمات کلیدی :جوهر تنهایی، شعر

خسته ام از صدای سکوت این همه کتاب
خسته از این همه سوال های بی جواب...

هر صفحه تکراری تر از صفحه ی قبل
خسته از این صفحات بی رنگ و لعاب...


خسته ام...


خسته ام از صدای سکوت این همه کتاب
خسته از این همه سوال های بی جواب...

هر صفحه تکراری تر از صفحه ی قبل
خسته از این صفحات بی رنگ و لعاب...

لحظه ها در گذرند همچو برق و باد
خسته از این سرعت و خسته از این شتاب...

گاهی دلم تب و تابی دارد برای خود
خسته از این مسیر سخت ِ پر پیچ و تاب...

زمزمه ی شکست دیگری در گوشم است
خسته از این افکار منفی ِ بدون حساب...

خلق چرا هستند بر این خسته نگران؟!
خسته از این مردم گم شده در پس ِ نقاب...

هر لحظه ، آینده میگذرد در سرم
خسته از دیدن این همه سراب...

روشنایی و ظلمت هستند در آمد و شد
خسته از این آفتاب و خسته از مهتاب...

آشوبیست در این دل پر سکوت من
خسته از آوای سکوت ِ این مرداب...

خسته ام از این همه خستگی ممتد
خسته از این خسته ی بی تاب...