سه‌شنبه ۱۳٩۳/٥/٢۸
نویسنده : امیر شمشیریان نظرات ()

تظاهر همیشگی :)

کلمات کلیدی :دل نوشته، جوهر تنهایی

گفت سلام...

گفتم سلام...

 

به ادامه مطلب مراجعه شود...


گفت سلام...

گفتم سلام...

گفت حالت چطوره؟

گفتم خوب نیستم...

گفت یه بارم خوب باش حال مارو نگیر...

تو دلم گفتم:

ای کاش یکی بود درد دل منم بشنوه...

همیشه صندوقچه درد دل و اسرار آدم ها بودم...

اما آدمی نیافتم درد مرا بشنود ...

هر بار خواستم بگویم لالم کردند...

تصمیم گرفتم بازیگر شوم...

آرامش را بازی کنم...

شادی را بازی کنم...

خوبی را بازی کنم...

زندگی را بازی کنم...

اینگونه بود که بازیگری زبده شدم...

از آن پس هر بار گفت حالت چطور است؟  گفتم خوبم...

باز هم همان تظاهر همیشگی... خوبم ... :)