دوشنبه ۱۳٩٤/٥/٢٦
نویسنده : امیر شمشیریان نظرات ()

آغاز جوهر تنهایی (پست ثابت)

کلمات کلیدی :جوهر تنهایی، دل نوشته، شعر، حاشیه

اکثر داستان ها با یکی بود یکی نبود شروع میشه ...
خیلی فکر کردم که من داستان وبلاگ جوهر تنهایی رو با چی شروع کنم ...
یکی بود یکی نبود ؟؟؟ نه دیگه گذشت زمانی که میگفتیم یکی بود یکی نبود ...
من میگم همه بودند و هیچ کس نبود ...
پس شروع میکنم ...

 

 به ادامه مطلب مراجعه شود...

 

عزیزانی که دوست دارن پیام بدن

تا دل نوشته هاشون رو با اسم خودشون قرار بدم...


...پروفایل من در سایت شعر نو...

 

...پروفایل من در سایت شعر ناب...


روزی روزگاری همه بودند و گویی هیچکس نبود ...
پسرکی بود خسته از دنیاها ، چه واقعی چه خیالی چه مجازی ...
خسته از انسان ها ...
خسته از انسان هایی که بی رنگ بودن ...
خسته از انسان هایی که بی روح بودند ...
خسته از انسان هایی که هزار رنگ بودند ...
خسته از انسان هایی بی تفاوت ...
خسته از دو رویی ها ...
خسته از دروغ...
خسته از ریا...
خسته از عجله ی عقربه ها...
خسته از شکست...
خسته از پیروزی...
خسته از تنهایی ...
خسته از هر چیز و هر کس...
آری او خسته بود ...
جوری خسته بود که گویی اصلا نبود ...
راهی یافت برای فرار از خستگی ها ...
خود نویسش را برداشت و خستگی هایش را در جوهر آن تخلیه کرد...
جوهر خودنویسش تحمل آن همه خستگی را نداشت...
تحمل به سر رسید و جوهرش روان گشت بر روی برگه ای شاداب...
پسرک همچنان خستگی ها را منتقل میکرد به جوهر خود نویسش و جوهر هم همچنان روان میگشت بر روی برگه ...
برگه هم مملوء شد از خستگی ...
دیگر جا نداشت و تحملش به سر رسید ...
پسرک دنبال چاره بود ...
فکر کرد و فکر کرد و فکر کرد ...
یافت که در این دنیا چیزی تحمل این همه خستگی را ندارد ...
پس تصمیم گرفت خستگی ها را به دنیایی دیگر منتقل کند ...
به دنیای مجازی وارد شد و دید فضای زیادی برای تخلیه خستگی ها یافت میشود ...
اینگونه بود که شروع به تخلیه خستگی هایش در فضایی نا محدود...

شاید هم محدود به نام جوهر تنهایی کرد ...
بله دوستان ، این بود داستان شروع به کار جوهر تنهایی ...
امیدوارم از جوهر تنهایی من خوشتون بیاد ...
منتظر نظراتتون هستم...


اگه کسی خواست میتونه پیام بده تا خستگی هاشو با نام خودش در جوهر تنهایی تخلیه کنه ...


به امید روز و روز هایی بهتر ...
.
.
.
جوهر تنهایی