پنجشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٠
نویسنده : امیر شمشیریان نظرات ()

خدایا گله دارم ...

کلمات کلیدی :جوهر تنهایی، شعر

 

خدایا ...
گله دارم ...
تو بهتر می دانی ...
از چه دارم ...

 

به ادامه مطلب مراجعه شود ...


خدایا ...
گله دارم ...
تو بهتر می دانی ...
از چه دارم ...

پاییزم را گذاشتم ...
زمستان و بهارم را نیز ...
تابستانم را حتی ...

نه سالی ... که چند سالی ...

پس افتادم ...

برای آنچه الهامم گفتی ...
برای آنچه امیدم دادی ...
برای آنچه توانم دادی ...

برای شادی تو ...
برای شادی او ...
برای شادی آنها...
که دیگر نیسستند ...

سلول هایم را به عهد وا داشتی ...
عهدی برزخی ...
عهدشان بستم به پشت گرمیه تو ...
جواب دوام و شکستِ عهد با توست ...

بار کردم کوله و بارم از زحمت ...
کارگرت شدم ...
نه سالی ... که چند سالی ...

صعود کردم ...

گفتم: ( من خدا را دارم تا ته تنهایی محض ) ...
کشیدم و کشیدی و گذشت و اکنون آمد ...

روز موعود توست ...
روز دست مزد من ...
فرا رسید و تو را نیافتم که پشتم باشی ...
همچو تاریخ ...

کارگرت حاصل دست رنجش را می خواهد ...
اهل خانه چشم انتظاراند ...

هوا گرگ و میش است ...

جواب مروارید ها با توست ...

جواب سکوت نیز هم ...
......
....
..
.
(1393/06/20)،(SW)