یکشنبه ۱۳٩۳/٦/٢
نویسنده : امیر شمشیریان نظرات ()

دندان درد ...

کلمات کلیدی :جوهر تنهایی، دل نوشته

 

این دل نوشته رو تقدیم می کنم به دوست عزیزم ... حسین ...

حسین از درد دندان می گوید ...
از درد دندانی که امانش را بریده ...
دارو هم جوابگو نیست ...

 

به ادامه مطلب مراجعه شود...


حسین از درد دندان می گوید ...
از درد دندانی که امانش را بریده ...
دارو هم جوابگو نیست ...
آرامشش خریدنی نیست ...
دندانی که چند سال است درد میکند ...
پزشک هم گفت از خرابی نیست ...
عفونت هم ندارد ...
عاجز ماند از درمانش ...
خدا می داند ...
حسین می داند ...
او نیز می داند ...
من نیز می دانم ...
که درد از کجاست ...
قلبش را شکستند ...
خاطراتش خراش برداشته ...
هر خاطره اش دردی را می آفریند ...
درد  وجودش را در بر گرفته و به دندانش رسیده ...
همان دندانیست که سال ها پیش همگام زندگیش شد ...
همان دندانیست که از قدیم میگویند باید کشید...
باید انداخت دور ...
اما چه سخت است کشیدن دندانی که...
روزی تنها داروی التیام بخشت بود ...
چه سخت است فراموشی خاطراتی که...
با روحت یکی شده بود ...
چه سخت است فراموشی ...
حتی اگر سال ها بگذرد ...
آری دندانش درد دارد ...
اما از خرابی نیست ...
از ملودی خاطرات خاک گرفته است ...
از خرابی نیست ...
از مرور نامه های عاشقانه است ...
از خرابی نیست ...
از شنود ترانه های ناعادلانه است ...
از خرابی نیست ...
از سایه ی بغض های شبانه است ...
از خرابی نیست ...
از سنگینی نگاه های زمانه است ...
از خرابی نیست...
از خرابی...
نیست...

.

.

.

حسین دادا معذرت میخوام اگه خاطراتتو زنده کردم ...

میخوامت داداش ... :ایکس